تبليغاتX
براي فردا -

براي فردا

 

در حاشیه واتیکان

«کلیسای سن‌پطرزبورگ» شاید یکی از بزرگترین مراکز معنوی است که تا کنون در طول عمر خودم دیده‌ام، هر چند مساجد دنیای اسلام نیز در عظمت و بزرگی بی‌نظیرند اما تصور نمی‌کنم جز مسجدالحرام و چند تای دیگر، هیچ کدام از آنها به پای عظمت و بزرگی کلیسای تاریخی سن‌پطرزبورگ برسند.

طبق معمول در یکی از صف‌های طولانی که هزاران توریست در آن ایستاده‌اند قرار می‌گیریم تا وارد کلیسا شویم اما ظاهراً سر از جای دیگری در می‌آوریم، زیرزمین کلیسا و محل دفن کلیه پاپ‌های واتیکان و آخرین آنها که همین امسال درگذشت. در هر صورت چاره‌ای نیست، حالا که به اشتباه آمده‌ایم بد نیست ما هم دیداری از پاپ تازه درگذشته داشته باشیم. جمعیت وقتی بر بالای قبر قرار می‌گیرد یکی کلاهش را بر می‌دارد و ديگري  با دستش حرکت صلیبی انجام می‌دهد... ما نیز طبق عادت خودمان حمد و سوره‌ای برای پاپ می‌خوانیم!! و به صحن اصلی کلیسا می‌رویم.

مردم در اینجا همانگونه که در کوچه و خیابان‌ هستند، بی‌هیچ تغییر و تحولی در پوشش خود وارد کلیسا می‌شوند و البته تعدادی نیز به اختیار در هنگام ورود بازوان و بدن برهنه خود را با پارچه‌ای می‌پوشانند و وارد محیط معنوی کلیسا می‌شوند.

واتیکان دقیقاً در پشت کلیسای سن‌پطرزبورگ واقع شده و برای ورود به آن نیاز به ویزای جداگانه و هماهنگی‌هایی از قبل دارد و با ویزای شینگن  نمی‌توان وارد آن شد لذاً از دیدن واتیکان باید منصرف شویم.

خستگی روز و البته سفر بر چهره کلیه دوستان نمایان است. پس از چند ساعتي بازديد به کنار اتوبوس سفرمان که تا پای دیوارهای سن‌پطرزبورگ آمده می‌رویم تا به كمپ محل اقامتمان برگرديم اما تعدادی از دوستان سر موعد مقرر نیامده‌اند، اکثریت نظرشان بر آن است که منتظر آنها نمانیم تا هم درسی شود برای خودشان و هم تجربه‌ای برای آیندگان! عقربه‌های ساعت زمان یازده شب به وقت رم را نشان می‌دهد که وارد کمپ فلامینو می‌شویم و ساعت‌هایی بعد چند دوستی که در سن‌پطرزبورگ جا مانده بود‌ند با کرایه‌ی تاکسی به کمپ باز می‌گردند البته ظاهرا تاخيرشان ارزشش را داشته، چراكه به بالاي گنبد كليسا رفته و از آن بالا عكس هايي زيبا از واتيكان و محوطه كليساي سن پطرزبورگ گرفته اند.

 آخرین شب اقامت ما در رم است. تا صبح را باید استراحت کرده تا فردای آن به طرف شهر زیبای ونیز حرکت کنیم.

اول صبح با تسویه حساب ، از کمپ زیبای فلامینو خارج می‌شویم. بابت هر شب اقامت در كمپهاي دو نفره حدود بيست يورو پرداخت مي كنيم.  يعني هر نفر ده يورو براي يك شب.

 در همان لحظه‌ خروج و پس از گذشت حدود 15 روز از سفر، بالاخره اولین تصادف را در اروپا می‌بینیم. دو خودرو با سرعت زیاد به هم برخورد می‌کنند. یک طرف خیابان بسته می‌شود، پنج دقیقه بعد پلیس از راه می‌رسد. ماشین‌های تصادفی به کنار خیابان هدایت شده و راه باز می‌شود. پیش خودم فکر می‌کردم دیگر یکی دو ساعت را در پشت این تصادف معطل خواهیم شد اما ظاهراً این نوع تصورات و فکر کردن‌ها تنها ویژه ایران و به خصوص اصفهان است!!

با گذر از جلگه حاصلخیز «پو» به طرف شهر زیبای ونیز می‌رویم، شهری که ظاهراً ایرانی‌ها خوب آن را می‌شناسند البته نه به خاطر سفرهای متعدد به آن،  بلکه از طریق کارتون مارکوپولو که بارها و بارها در دوره‌های مختلف و برای نسل‌های متفاوت پخش شده است. در مسیر جاده ایتالیا- ونیز، و در پیچ‌های خطرناک و... چراغ‌های چشمک‌زنی را می‌بینیم که بدون اتصال به هیچ کابل برقی کار می‌کنند. ظاهراً‌ ایتالیایی‌ها از همان خورشید محدود و دائماً قایم در پشت ابرها نیز استفاده‌ای بهینه می‌کنند. بر بالای هر مجموعه چراغی، صفحه‌ای خورشیدی نصب و در کنار آن جعبه‌ای دیده می‌شود که انرژی خورشید را مستقیماً به جریان الکتریسیته تبدیل و کلیه چراغ‌های آن محدوده با انرژی خورشید فعالیت می‌کنند، بدون آنکه هزینه برق‌رسانی و دکل‌ها و تیرهای چراغ برق را از کیلومترها مسافت بخواهند به کنار کوهستان‌ها و پیچ‌های جاده‌ها متحمل شوند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 17:45  توسط روح اله صفری  |