گفتگو در عرشه-۱۵
من هم در لابهلای سخنانش چند کلمهای از استرالیا پرسیدم که دیدم پسرک با هزار زور و ضرب میخواهد مرا متوجه کند که استرالیا نه!!
اطلاعات فوقالعاده زیاد این جوان اتریشی درباره ریز مسائل «جنگ عراق علیه ایران، سانسور، شورای نگهبان، نهادهای انتصابی و انتخابی، خامنهای، خاتمی، هاشمی و احمدینژاد و...، دیوانهکننده بود. به نحوی که او حتی درباره چرخه رهبری شورای نگهبان و خبرگان نیز بحث میکرد و از ضعفها و چالشهای آن میگفت . خداییش خجالت میکشیدم و واهمه این را داشتم که نکند چند کلمهای از کشور خودشان از من بپرسد که فکر کنم البته از همان اطلاعات بیشمار من از نام کشورش از همان شروع صحبتمان، پی به اطلاعات بیشمار و چشمگیرمن دراین زمینه برده بود!! نیک اتریشي مخالف حمله نظامی آمریکا به ایران بود و معتقد بود که آمریکاییها چنین اشتباهی را مرتکب نمیشوند. او همچنین توضیحات مختصری درباره وضعیت آموزش عالی اتریش و دانشگاههای وین مطرح و اینکه از ترم جاری دیگر تحصیل در دانشگاههای اتریش به مانند گذشته رایگان نخواهد بود و مبلغ مختصری در هر ترم (البته از نظر ایشان مختصر بود) حدود چهارصد یورو، هر دانشجو میبایست پرداخت کند. چرا که ظاهراً در سالهای اخیر طول مدت زمان تحصیل دانشجویان بسیار زیاد شده و بسیاری از دانشجویان مهاجر نیز برای آنکه بتوانند از ویزای تحصیل خود جهت اقامت بیشتر در اتریش استفاده کنند، مدت زمان تحصیل خود را طولانی تر کرده تا چند سالی بیشتر بتوانند در آنجا بمانند.
پس از آنکه صحبتهایمان تمام شد (اما نیک همچنان خواستار ادامه صحبتها بود و اگر مستقیم به او نمیگفتم که ما قصد رفتن داریم و خسته شدهایم، او همچنان ادامه داد) به طرف دوربین عکاسیام رفتم تا چند عکسی هم از داخل کشتی داشته باشم. اما انگار ترس و هراس برخورد بد پلیس یونانی همچنان اذیتم میکرد و از هر قسمتی که میخواستم عکس بگیرم واهمه داشتم که یکی از مسئولان کشتی تذکر داده و مانع عکس گرفتنم شود. البته اینها همه تصوراتی بیش نبود و چنین صحنهای هم اصلاً بوجود نیامد اما پیش خودم فکر میکردم که این خارجیهای بدبخت که به ایران میآیند چه ضجری و چه فشاری را تحمل میکنند چرا که هر لحظه ممکن است یک نفر، که الزاماً هم مأمور دولتی هم ممکن است نباشد!!، به او تذکر دهد که نبایست از این نقطه و محل عکس بگیرد!!چرا که خلاف قانونی!! شرعی!! عرفی!! و هزار کوفت و زهرمار دیگر است و واقعاً در همین زمان بود که پی بردم یک برخورد چکشی و ترسآور با توریستی که هیچ از قوانین و مقررات و آداب و رسوم و فرهنگ کشوری و ملتی نمیداند، میتواند بر روی نگرش او نسبت به آن فرهنگ و کشور چه تأثیراتي داشته باشد.
کمکم دیگر ساعت به دوازده شب نزدیک میشد و همه از گشت زدن در کشتی خسته شده بودند و هر کسی در گوشهای به کاری مشغول بود. به غیر از گروه ما و گروه آن جوان اتریشی که به صورت جمعی و گروهی سفر میکردیم، چندین گروه و دسته دیگر که عمدتاً جوان بودند، نیز در کشتی بودند و یکی از نکات جالب تمامی آنها، مطالعه کتاب و مجله توسط آنان بود به طوری که اکثراً در فرصتهایی به مسخرهبازی و شوخی و بازیهای مختلف مشغول و پس از آن نیز هر کدام در کناری ، کتابهای خود را در دست داشته و به مطالعه مشغول بودند. البته ما هم بيكار ننشسته بوديم. با دو تا چشم که داشتیم وچهار تای دیگر نیز که از ایران به یدک آورده بودیم، مطالعه آنان و صد البته اطراف و اکناف کشتی را نظاره گر بوديم!!
