آغاز سفر دريايي-14
blue star نام كشتي بود كه قصد انتقال ما از يونان به ايتاليا را داشت . پس از چك شدن كليه پاسپورت ها،كشتي آماده حركت شد . اتوبوس آبی رنگ ما به همراه بیش از دویست خودروی دیگر به پارکینگ کشتی رفت و ما نیز با آسانسور کشتی به طبقه هشتم و یا همان عرشه رفتیم تا اولین سفر دریایی خودم را آغاز كرده باشم.
کشتی blue star کشتی کوچکی بود –البته در مقایسه با دیگر کشتیهای این مسیر- که به مانند شهری جمع و جور، تمامی امکانات را در خود داشت؛ کافیشاپ، رستوران، کافینت، مخابرات، حمام، سالن سینما، استخر و صد البته w.c از جمله امکاناتی بود که شما میتوانستید در طول اقامت خود در کشتی از آن استفاده کنید.
یکی از دوستان را دیدم که مشغول متر کردن عرض و طول کشتی بود و میگفت: حدود 25 متر عرض و دویست متر طول کشتی کوچک ماست. یعنی حدود پنج هزار متر مربع. البته بگذریم که مساحت روی عرشه که ایشان مشغول متراژ کردن آن بود از طبقات زیرین کمتر بوده و گویای کل طول و عرض کشتی نبود.
به هر حال دو ساعت اول کشتی را که تماماً مشغول دید و بازدید و گشت و گذار در قسمتهای مختلف کشتی شدیم و هر قسمتی را که میدیدیم بر تعداد شاخهای روی سرمان افزوده میشد!!!
آفتاب کمکم مشغول جمع كردن بساط خود از روی پهنه ي عظیم آب بود و خود را در انتهای آبها قایم میکرد. تصویری شبیه غروب آفتاب در کویر. در کویر نیز شما تنها خاک و بیابانهای بیکران است که میبینید و خورشید نیز به یکباره در پشت تلی از خاک در دوردستها غروب میکند.
بر روی عرشه، باد شدیدی در حال وزیدن است و صندلیهای پلاستیکی روی عرشه را به اطراف پرتاب میکند.
مسافران کشتی به دو دسته تقسیم میشوند، دستهای که دارای اتاقهای دو نفره و چهار نفره بوده و هزینهای معادل هفتاد یورو را برای یک شب اقامت در کشتی پرداخت کردهاند و مسافران دیگری که تنها سی یورو پرداخت کرده و تمام طول سفر را در روی عرشه یا قسمتهای دیگر کشتی به سر میبردند که یقیقناً میتوانید حدث بزنید ما جزء کدام دسته بودیم!!!
البته شخصاً بسیار خوشحال بودم که جزء دسته دوم هستم چرا که اگر میخواستم استراحت کنم و در گوشهای بخوابم اصلاً به سفر نمیآمدم و در همان اصفهان خودمان میخوردم و میخوابیدم و هیچ زحمت سفری را هم به خودم نمیدادم و صد البته به دوستانی نیز که برای اولین بار چنین محیطهایی را تجربه میکنند توصیه میکنم که هم پول کمتری بپردازید و هم لذت بیشتری ببرید.
ساعتهای 9 شب به وقت یونان است. شام مختصری خورده و به سالن سینمای کشتی ميرويم، البته هیچ فیلمی در آن پخش نمیشد و همه مسافران عرشهای بر روی صندلیهای سالن، مشغول استراحت بودند. پسر جوانی در کنار دستم توجه مرا جلب کرد، او به دور از تمامی جار و جنجالهای دوستان اطرافش و همسفرانش سخت مشغول مطالعهی کتابی بود به زبان آلمانی. لنگلنگان و با کمک زبان بینالمللی ایما و اشاره!! و با چند جمله و کلمه ای كه به انگلیسی بلد بودم سر صحبت را با او باز کرم و حدود یک ساعتی با یکدیگر مشغول گپ و گفت و گو شدیم. شاید در این یک ساعت، حدوداً هر ثانیه یک بار خودم را لعنت کردم که چرا زبان انگلیسی را مسلط نیستم !!، این در حالی بود که جوان 19 سالهی مقابلم، دو زبان انگلیسی و آلمانی را کاملاً مسلط بود. به هر حال خسته شدم و از او خواستم تا چند لحظهای صبر کند تا یکی از دوستانم را که به زبان انگلیسی کاملاً مسلط بود را همراه خودم بیاورم و بالاخره روی عرشه کشتی رفته و با دو تن از دیگر دوستان چند ساعتی را مشغول صحبت درباره موضوعهای مختلف سیاسی، اقتصادی، مسائل غرب و دنیای اسلام شدیم...
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 22:34  توسط روح اله صفری
|