ديدار از دانشگاه كوچك آركوپولو - 11
همراه و هماهنگ بودن كليه دوستان دانشگاهي را شايد بتوان يكي از مزيتهاي بزرگ سفر ما دانست و به همين خاطر ، جداي از مراكز تفريحي و باستاني، همه علاقهمند بودند تا از مراكز علمي و دانشگاهي كشورهاي اروپايي نيز بازديدي داشته باشند. در طول سفر چهل روزهمان از چندين دانشگاه و مراكز علمي كشورهاي مختلف بازديد و از نزديك با مسؤولان دانشگاهي آن به گفت و گو نشستيم. اولين دانشگاهي كه در سفرمان از آن بازديد كرديم دانشگاه كوچك و جمع و جور «آركوپولو» بود كه ظاهراً با دانشگاه اصفهان نيز قرارداد و تفاهمنامه همكاري امضاء كرده. از همان لحظه ورودمان به دانشگاه كوتهبينيهاي ما ايرانيها شروع شد به طوري كه وقتي رئيس روابط بينالملل دانشگاه كه خانمي حدوداً چهل ساله بود، قصد دست داشتن با مسؤول گروه ما را داشت، مسؤول گروه امتناع ورزيد و مترجم نيز مجبور شد چند دقيقهاي زمين و زمان را به هم ببافد و از آداب و رسوم شرعي و سنتي ما!! (و به خطر افتادن اسلام و مسلمين!!) برايش بگويد و اينكه چرا مسؤول گروه ما حاضر به احترام گذاشتن به قوانين و آداب آنان در دل كشور خودشان نيست!!. پيش خودم فكر ميكردم، چطور وقتي از ديگر كشورها و مليت ها وارد ايران ميشوند انتظار داريم به آداب و رسوم و قوانين ما احترام بگذارند !! اما وقتي نوبت خودمان ميشود نميخواهيم تن به پذيرش قوانين داده و براي آنان احترام قائل شويم .( آن هم در دل كشور خودشان و در يك مركز علمي و آكادميك).
در هر صورت وارد دانشگاه شديم، مدير روابط بينالملل از مقابل درب ورودي دانشگاه به استقبالمان آمد و ما را به سالني بسيار ساده و كم زرق و برق هدايت و به اتفاق مدير گروه جغرافياي دانشگاه آركوپولو (و به زبان انگليسي!!) دانشگاه آركوپولو و قسمتها و بخشهاي مختلف آنرا براي ما توضيح دادند و البته ظاهراً جز من!! همه زبان انگليسي را به خوبي ميفهميدند!! و با تكان دادن سر ، حرفهاي مدير روابط بينالملل را تأييد ميكردند!!
تصور ميكنم بيش از نيمي از حاضران به مانند من، بيش از آنكه شنونده سخنان باشند، بيننده خانم مدير و آقاي دكتر و البته سالن و صندليهاي آن بودند. در هر حال دانشگاه كوچك آركوپولو كه حدود 850 دانشجو و 95 استاد داشت را طي دو ساعتي بازديد و به طرف محل اقامتمان برگشتيم.
يكي از نكات جالب اين ديدار، تحرك و فعاليت و انجام كليه كارها توسط شخص مدير روابط بينالملل دانشگاه بود. به طوري كه از همان لحظه ورود شخصاً به استقبالمان آمد، ما را به طرف سالن عمومي هدايت، سيستم برق و صوت سالن را تنظيم، بروشورهاي معرفي دانشگاه را شخصاً توزيع و در عين حال شخصاً خود بر پشت تريبون قرار گرفته و دانشگاه را براي ما تشريح و معرفي كرد. حالا در ايران كافي است يك هيأت بيست نفره از دانشگاههاي ديگر در كشور ما مهمان باشد. بخش روابط بينالملل كه هيچ، روابط عمومي و رئيس دانشگاه و جمعي از اساتيد و... ، همه و همه حدود يك الي دو روز خود را ميبايست تعطيل َ تا به استقبال و پذيرايي و همراهي هيأت خارجي بپردازند!!!!.
وحشت از رشد جايگاه زنان
بالاخره جامعهاي را نيز ديديم كه مردانش دائماً هول و هراس از دست دادن جايگاه خود و تلاش مستمر براي پيگيري حقوق و مطالبات از دست رفته خود را داشته باشند. يكي از نكات جالبي كه جوان دانشجوي ايراني ( كه راهنمايي تور ما را بر عهده داشت) بدان اشاره كرد، وضعيت زنان و جايگاه آنان در جامعه يونان بود. ظاهراً در يونان بالعكس جامعه ايران، اين خانمها هستند كه از شأنيت و جايگاه بالاتري برخوردار هستند و بسياري از پستهاي مديريتي آنان را نيز زنان در دست دارند، به طوري كه ظاهراً مردان يوناني از افول جايگاه خود نگران و معترض به بهاي بيش از حدي كه به زنان و جايگاه آنان داده ميشود هستند.!!!
