گازوييل، ليتري هزار تومان - ۹
يونان از آن كشورهايي است كه بر كرانهي درياي مديترانه و در جنوب شرقي اروپا واقع شده و بيشك درياهايي كه اطراف نواحي غربي و شرقي اين كشور را فرا گرفته، بر روحيات مردمان اين سرزمين تأثيرات زيادي داشتهاند . به گفته يكي از دوستان وسعت طبع و بلندنظري مردم يونان ناشي از همين طبيعت دريا و وسعت درياهايي است كه يونان را دور تا دور فرا گرفتهاند.
يونان سرزمين فلاسفه است، فيلسوفاني چون طالس، سقراط، ارسطو و افلاطون، كه بسياري از انديشمندان اروپا و جهان طي قرنهاي متمادي متأثر از آنان بوده و هم اكنون نيز بسياري از شهرها، آثار و مراكز تاريخي يونان به نام اين فيلسوفان و شخصيتهاي بزرگ يوناني است. مردمان جدي و تا حدي اخموي يوناني، زبان انگليسي را كمتر ميفهمند و زماني هم كه نميتوانستند جواب سؤالات و درخواستهاي ما را بدهند با عصبانيت تمام ما را به طرف ديگر دوستان خود راهنمايي ميكردند.
البته در نظر داشته باشيد كه آنچه درباره يونانيها و صدالبته كليه شهرها و فرهنگها در سفرنامه خود مطرح ميكنم، يقيناً نميتواند تماماً صحت داشته و دقيق باشد و ممكن است در برخي موارد با استثناهايي مواجه شده باشيم و لذا تعميم آن به كليه شهروندان آن كشور و فرهنگ مردمان آن چندان امر پسنديدهاي نباشد، اما تمامي تلاش شخصيام آن بوده كه اگر مواردي را درباره رفتارها و فرهنگهاي شفاهي جوامع مختلف مطرح ميكنم، جز استثنائات و موارد محدود نبوده و چندين بار حداقل چنين برخوردها يا رفتارهايي را شخصاً تجربه كرده باشم و يا با دوستان و همسفران خود نيز چك كرده باشم و البته شهروندان ايراني نيز كه در آن كشور سكونت دارند را نيز از پرسش و سؤال در اين زمينهها محروم نساخته و از نظرات آنان نيز در اين باره جويا ميشدم.
بگذريم، ظاهراً از سفر شخصي خودمان تا حدي فاصله گرفتهام. نزديكيهاي آتن بود كه متوجه نكتهاي جالب شدم . در يكي از توقفهاي ما و پس از آنكه وسايل چاي و گرم كردن غذا را در يكي از فضاهاي سبز كنار جاده پائين آورده و دوستان مشغول استراحت بودند، نگاههاي عجيب و غريب و شگفتانگيز يونانيها توجه مرا جلب كرد به طوري كه اكثريت آنان پس از آنكه، نحوه استقرار ما در فضاي سبز كنار جاده و بساط اطراف ما را ميديدند فوقالعاده متعجب ميشدند. ظاهراً هر چند براي ايرانيها، زدن به طبيعت و پهن كردن بساط غذا و ... در فضاهاي سبز كنار جاده و پاركهاي عمومي چندان غير طبيعي و خلاف عرف نيست اما براي يونانيها و ديگر شهروندان اروپايي تا حدي غيرعادي و خلاف قوانين موجود بود و بسياري از آنان با همان نگاههاي غيرعادي، ما را متوجه تخلف خود ميكردند، البته پس از آن در ديگر كشورها، ما نيز تلاش كرديم ديگر از اين تخلفها نكرده و در كمپهاي بين راهي و محلهايي كه براي استقرار، برنامهريزي و ساخته شده بود، توقف كنيم.
نزديكيهاي آتن بود كه در توقفي كوتاه ، با كشيشي ارتدوكس كه راهنماي تور مذهبي را داشت برخورد كرديم. كشيش خوش تيپ و جوان يوناني وقتي گروه ما را ديد به طرف ما آمد و سر صحبت را باز كرد و زماني كه متوجه شد چند تن از هم مسلكانش!! ، منتهي از مدل ايراني- شيعي، در بين ما هستند با حرارتي دو چندان صحبتهايي را درباره فعاليت خود و هدفش از رهبري تور مذهبيش را بيان كرد.
زماني كه يكي از دوستان درباره امام خميني و اينكه آيا او رهبر سابق ايران را ميشناسد؟ پرسيد، اظهارنظر درباره خميني و شخصيت او را در حيطه فعاليتها و تخصص خود ندانست!! او هدف از سفر خودش را ارسال پيام صلح و دوستي به سراسر يونان و ديدار از كليساهاي ارتدوكس مقدونيه ميدانست و البته وقتي از مسائل ايران و رئيسجمهوري و... نيز از او پرسيدند او كلاً اظهار بياطلاعي كرد و گفت كه رئيس جمهور ايران را اصلاً نميشناسد. درضمن در بين راه يك بار گازوئيل هم زديم. گازوئيل هر ليتر 97 صدم يورو بود كه به مراتب از تركيه ارزانتر بود.
650 ليتر زديم به 630 يورو !!!!!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 23:0  توسط روح اله صفری
|
خروج از جهان سوم-8
بالاخره پس از گذر از تنگه بسفر و داردانل و خروج از استانبول به اِدِرنه- آخرين شهر مرزي تركيه با يونان- رسيديم. فاصله بين اِدِرنه و يونان ،سراسر پوشيده از مزارع زيباي آفتابگردان بود.شهر ادرنه شهري زيبا با سنگ فرشهايي زيباتر بود و به علت كوهستاني بودن آن، بسياري از خيابانهايش به جاي آسفالت مفروش به سنگفرشهاي ريز ، با مهندسي منظم و منسجم بود. بالاخره به نقاط نهايي مرز تركيه رسيديم ، اما ظاهراً مسير را اشتباه آمدهايم و چند سالي است كه از اين نقطه مرزي، تنها سواريها و خودروهاي سبك ميتوانند وارد كشور يونان شوند و كاميونها و اتوبوسها ميبايست به نقطه مرزي ديگر ، كه چند ساعتي با ادرنه فاصله دارد رفته و از آن محل وارد يونان شوند. ماشين را سر و ته كرده و چند ساعتي را در مسير جديد راه پيموديم تا به شهر «هاوسا» رسيده و سرانجام به نقطه ورودي يونان رسيديم كه ميتوانستيم از آن طريق از جهان سوم خارج و به جهان جديدي در قاره اروپا وارد شويم. زماني كه كلمه جهان سوم و خروج از آن را به كار بردم، دوستي ميگفت كه آيا تركيه را نيز در شمول كشورهاي جهان سوم ميتوان جاي داد؟ و به كار بردن كلمه جهان سوم براي تركيه ميتواند درست باشد؟ در جوابش گفتم: نميدانم در تقسيمبنديهاي جديد علمي، تركيه را در كدامين دسته طبقهبندي ميكنند ،اما اگر نظر شخص مرا بپرسند !! نه تنها تركيه را در طبقه كشورهاي جهان سوم كه شايد جزء كشورهاي جهان چهارم و پنجم !!؟ نيز به حساب آورم!!!!!. تركيه كشوري است كه از نظر فرهنگي به مراتب از كشور ايران عقبتر است و بالعكس ايران ، حكومت لائيك تركيه در حال پرورش مردمي سنتي، مذهبي و تعصبي است كه در سالهاي آينده جريانهاي مذهبي راديكال و تندرو در آن ظهور و بروز خواهند كرد. در زمينه اقتصادي نيز كه هر ساله با تورمهاي شديد دو رقمي مواجه بوده و يكي از بزرگترين و بدهكارترين كشورها در جهان ميباشد. از نظر علمي و سياسي و... نيز كه بگذريم . !!! لذا همان جهان سوم و راه دادن اين كشور به اين مجموعه ، از سرش هم زياد است، البته بگذريم كه تركها خود مدعي پيوستن به اتحاديه اروپا!!! و اروپايي شدن!! هستند.
چهار ساعت، مدت زماني بود كه براي ورود به قاره كهن اروپا در پشت مرز يونان منتظر شديم، چك شدن پاسپورتها و ويزاي شينگن و همچنين بازرسي كوچكي از ماشين از جمله كارهايي بود كه در اين مرحله پليس يونان و تركيه انجام دادند.
پليس يونان در همان لحظه ورود به اروپا از ليدر سفر ما درباره رئيس جمهوري جديد ايران و اقداماتش و راديكال بودن او در برخي زمينهها!!!!! پرسيده بود و همچنين علل جنگ ايران و عراق و خسارتهاي آن!! و همچنين برنامهي كامل سفر ما به اروپا، هتلهاي اقامت و توقفها و... و البته از سه چيز بسيار متعجب شده بود؛ آفتابههاي همراه ما!!، مجرد بودن تمامي ما و عدم حضور هيچ زني در گروه !!و همچنين فريزر و مواد غذايي همراه ما كه در داخل جعبههاي اتوبوس جاسازي شده بود!!
در هر صورت پس از ساعاتي انتظار و طي كليه مراحل رسمي و غيررسمي!! وارد خاك كشور يونان شديم و در حالي كه در دست چپ جاده ، آبهاي درياي اژه و سمت راست مسير، جنگلهاي نه چندان انبوه ما را همراهي ميكرد وارد اولين شهر يونان يعني شهر «الكساندر پوليس» شديم.
حوالي ظهر است و همه منتظر اقامت كوتاهي براي ناهار و نماز، اما در جادههاي يونان از كمپهاي بين راهي جهت اقامت، چندان خبري نيست. هر چند جادهها با كيفيت مرغوب آسفالت گرم و روشناييهايي كه در طول مسير در دو طرف جاده نصب شده، مجهز شده ، اما همين حصارها و محافظهايي كه در دو طرف جاده براي بالا بردن ضريب امنيتي مسير نصب شده باعث ميشود تا نتوان در نقطهاي جهت استراحت توقف كرد. بالاخره ساعت پنج عصر به محلي براي توقف بر ميخوريم. ناهار را صرف كرده و استراحتي ميكنيم.
محل توقف ما، روستايي است كوچك، در كنار مسير اصلي. خستگي راه و نزديك بودن غروب آفتاب ، همه را متمايل ساخت تا ساعتي را در اين روستاي باصفا و كوچك توقف داشته باشيم . روستا ي اقامت ما ( كه هر چه تلاش كردم نام دشوار و سخت آن را به فارسي بنويسم، نتوانستم ) در شمال شرقي يونان واقع شده بود. نوجوانان و جوانان روستا در كنار ما و در قسمت مركزي روستا مشغول فوتبال هستند و پس از اعلام آمادگي چند نفر از ما و ابراز تمايل آنها ، دو تيم ايران و يونان بازي يك ساعته فوتبال را آغاز و سرانجام با نتيجه 2 بر 2 بازي به پايان ميرسد. خسته و عرقريزان به كنار دوستان باز ميگرديم. ظاهراً در غياب ما بحثهاي جدي!! در زمينه نجس بودن عرق غيرمسلمان از ديدگاه برخي مراجع تقليد!! مطرح بوده و اينكه ممكن است در طول بازي بدن ما به بدن آنها برخورد كرده باشد!! فكر مي كنم در اين لحظه رفتن و چند ليوان آب سرد و خنك خوردن بهتر از گوش سپردن به تمامي مباحثات مطرح شده و شنيدن ديدگاههاي عميق علمي علماي شيعه باشد.
نماز مغرب و عشاء را نيز در همان جا خوانديم و به سوي آتن رهسپار شديم....
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 23:58  توسط روح اله صفری
|