ناهار آقاي سفير
صرف ناهار با آقای سفير از محوریترین و کلیدیترین!! برنامههای ما در سفارت ایران بود البته نبوی قبل از ناهار مطالبی را هم درباره خط لوله گاز ایران به اتریش مطرح کرد و بد نیست شما هم از چند و چون این خط لوله که ظاهراً بناست تا سال 2011 به بهرهبرداری برسد آگاه شوید.
این خط لوله از سه سال پیش مطرح شده و بناست اتریش نقطه مرکزی در اروپا جهت توزیع گاز ایران به دیگر کشورها بشود. مسیر خط لوله گاز از خزر، ترکیه و بلغارستان و سپس اتریش میگذرد و مجموعاً 3300 کیلومتر مسافت میبایست لولهگذاری بشود. قراردادهای اولیه این طرح به امضاء دو طرف ایرانی و اتریشی رسیده و فعلاً مشکل کار کشورهای واسطهای که لوله گاز میبایست از خاک آنان گذر کند میباشند. شخص سفیر که بسیار امیدوارانه درباره این طرح سخن میگفت و مطمئن بود که با پیگیریهایی که کرده، این طرح تا سال 2011 به بهرهبرداری میرسد البته آقای سفیر در بسیاری از دیگر مسائل نیز کاملاً امیدوارتر از ما بود و هنگامی هم که ما نومیدانه درباره وضعیت سیاسی ایران سخن میگفتیم ! ما را توصیه و سفارش میکرد که کاملاً امیدوار به آینده باشیم چرا که انتخابات اخیر ریاست جمهوری نیز دقیقاً در راستای پیشرفت و اعتلای کشور است و آیندهای درخشان خواهیم داشت!! البته در بین سخنانش از آشنایی خود با احمدینژاد و اینکه او آدم قاطع و مدیری است!! نیز سخن گفت البته با ادبیات نو و جدیدی نظیر اینکه ما هم هر کجا باشیم خادم ملت هستیم و همه برای خدمتگزاری آمدهایم و... که ظاهر قضایا نشان از برخی چرخشها و گرایشهای سفیر به طرف طیف جدید حاکمان داشت. البته ما هم که بخیل نیستیم ای کاش آقای احمدینژاد این سفیر خوش سخن و پرحرف ایرانی در اتریش را در کابینهاش به کار گیرد و اگر هم سمت و پستی در کابینه به او نداد حداقل همین جا در محل کار سابقش نگهش دارد!!
ساعتهای سه بعدازظهر به وقت وین (حدوداً ساعت 30/6 به وقت ایران) چهاردهمین روز سفر بود که پس از صرف ناهار از خدمت دوستان سفارت مرخص و به سطح شهر وین رفتیم تا آثار باستانی و مراکز جالب و توریستی وین را از نزدیک ببینم. کشور اتریش علیرغم ظاهر آرام و بیسرو صدایش سالیانه میلیونها توریست از شهرها مختلف آن بازدید میکنند به طوری که تنها سال گذشته بیش از بیست میلیون توریست از این کشور هشت میلیون نفری بازدید کردهاند.
«علی هوفمن» جوان اتریشی که به آئین تشیع گرویده و با یک دختر ایرانی ازدواج کرده بود و هم اکنون دانشجوی دکترای فیزیک دانشگاه وین است به همراه دیگر دوست ایرانی که او هم دانشجوی دکترای مهندسی نفت است در چندین روز اقامت ما در وین زحمت راهنمایی ما جهت بازدید از قسمتهای مختلف وین را برعهده داشتند. علی هوفمن با آن لهجه اروپایی ایرانیش، دایرهالمعارفی از کشور اتریش به همراه خود آورده بود و هر کجا که میرسیدیم شروع میکرد به توضیح و تشریح تاریخچه آن آثار و گذشته و حال آن که از صبر و حوصله جمع ما خارج بود و لذا در پایان توضیحاتش چند نفری بیشتر در اطرافش باقی نمیماندند و هر کسی برای خودش مشغول بازدید از مراکز دیدنی اطراف بود. هوفمن تأکید داشت که نهاد خانواده در اتریش بسیار قوی است و مردمان آن مردمانی بسیار معتقد و اصیل هستند. شهر کوچک وین، شهری آرام و خلوت و ساکت است به طوریکه در برخی خیابانها شما حتی در وسط دل روز هیچ اثری از هیچ موجود زندهای در کف شهر نمیبینید. جالب است حتی در برخی موقعیتها وقتی در خیابانهای ساکت وین قدم میزدم ياد گشت و گذار در بيابان هاي كوير و شب هاي روستاهاي كويري و سكوت ديوانه كننده آن مي افتادم....
اقامت در قلب اروپا
در اولین روز اقامت پس از گذر از خیابانهای خلوت و آرام وین به «میدان کوه سیاه» که ارتش شوروی در زمان اشغال اتریش آن را ساخته بود رسیدیم و پس از طی مسافتی به ساختمان شیک و زیبای سفارتخانهی ایران در اتریش وارد شدیم. «نبوی» سفیر خوش برخورد و پرحرف ایرانی در وین در همان در ورودی سفارتخانه به استقبالمان آمد و ما را به طرف سالن اجتماعات سفارت راهنمایی کرد. دیدار ما با سفیر بذلهگو و شوخطبع ایران بیش از دو ساعت به طول انجامید. نبوی در این دیدار از دو دستاورد مهم خاتمی یعنی «گفت و گوی تمدنها» و «مردمسالاری دینی» سخن گفت و با اشاره به وضعیت ایرانیان مقیم اتریش تصریح کرد: حدود سی الی چهل هزار ایرانی مقیم وین هستند که عمدتاً قبل از انقلاب به این کشور مهاجرت کرده و اکثراً دارای تحصیلات عالیه هستند به طوری که مردم وین در صورتی که پزشک ایرانی موجود نباشد به سراغ دیگر پزشکان میروند و چنانچه پزشک ایرانی در دسترس باشد همه ترجیح میدهند نزد پزشک ایرانی مراجعه کنند که این نشان از اعتبار ایرانیها و مهاجران آنها در وین دارد.
سفیر ایران در ادامه سخنانش نقل قولی از صدر اعظم اتریش کرد که وی در دیداری با سفیر اظهار داشته: « ایران امروز، هیچ از گذشته خود کم ندارد!!» .
جالب است بدانید که اتریش یکی از امنترین، ثروتمندترین و بهداشتیترین کشورهای اسلامی دنیاست و کلیه ادیان نیز در این کشور به رسمیت شناخته شده و آزادانه میتوانند به تبلیغ مذهبی بپردازند و اسلام نیز 170 سال است که در این کشور جز ادیان رسمی به حساب آمده و دولت اتریش همچنان که به کلیساها کمک میکند به مساجد اسلامی نیز کمکهای معنوی و مادی ارائه میدهد.
ظاهر کشور اتریش به مانند وسعت و جمعیتش، به نظر نمیرسد که قدرت مطرح و بزرگی در بین دول اروپایی باشد. اما جالب است که بدانید کشور کوچک اتریش علیرغم ظاهر آن ، چه از نظر اقتصادی و چه از نظر سیاسی حرفهای زیادی در بین کشورهای اروپایی برای گفتن دارد به طوری که همین کشور چهار در چهار اتریش، بزرگترین قطعهساز اروپاست، حدود سی درصد از آنان بر روی صنعت کار میکنند و بیش از 290 میلیارد یورو تولید ناخالص ملی آن است. درآمد سرانه هر اتریشی 35820 یورو است یعنی از درآمد سرانه شهروندان آمریکایی نیز بیشتر!!!. تنها هشت میلیون جمعیت دارد و 73 درصد از آنان را کاتولیکها تشکیل میدهندو البته 2/4 درصد مسلمان نیز در این کشور زندگی میکنند.
به قول یکی از کارشناسان ایران در اتریش این کشور پس از کشور سوئیس امنترین و بهترین کشور در اروپا جهت سکونت است. بسیاری از سرمایهداران دنیا نیز در سالهای اخیر سرمایههای خود را به این کشور منتقل ساختهاند. البته استقرار چهار نهاد سازمان ملل (اپک، سازمان بینالمللی انرژی اتمی، فائو و اگر اشتباه نکنم سازمان جهانی مبارزه با مواد مخدر) در این کشور نیز دلیلی بر امنیت و شرایط بهینه این کشور جهت فعالیتهای سیاسی، اقتصادی است.
صرف ناهار با آقای وزیر از محوریترین و کلیدیترین!! برنامههای ما در سفارت ایران بود البته نبوی قبل از ناهار مطالبی را هم درباره خط لوله گاز ایران به اتریش مطرح کرد و بد نیست شما هم از چند و چون این خط لوله که ظاهراً بناست تا سال 2011 به بهرهبرداری برسد آگاه شوید.
به سوي وين
فردای آن مجدداً به شهر ونیز برگشتیم تا قسمتهایی را که دیروز موفق به دیدنش نشده بودیم، ببینیم. در حین بازدید از شهر وضعیت ظاهری زنان غربی و نحوه آرایش آنان توجه مرا به خود جلب کرد.
حداکثر آرایشی که در چهره آنها میتوانستی ببینی در ناحیه ابروها بود. از دماغها و گونهها و چشمهای اصلاحشده با جراحی پلاستیک و... خبری نبود و حداکثر زیور آلاتی که با خود داشتند به حلقهای در دست و گوشوارههایی در گوش ختم میشد. البته تصور میکنم زنان غربی به اندازه کافی در نحوه پوشش خود قدرت نمایش و خودنمایی داشتند لذا ضرورتی نداشت که مانند زنهای ایرانی تمامی پتانسیل و نیروی خود را صرفاً بر روی قرص صورت خود متمرکز کنند.
زمان خروج ما از ونیز فرا میرسد. قبل از آنکه همسفران در کنار اتوبوس جمع شوند، پلیس ایتالیا با چندین دستگاه خودرو، اطراف اتوبوس منتظر ماست و جالب اینکه لیست اسامی ما نیز در دستش است. ساعتی را منتظر میشویم تا تمامی دوستان از راه برسند و پلیس ایتالیا پاسپورتهای آنان را چک و بررسی کند و مطمئن شود که تمامی ما در حال خارج شدن از ایتالیا هستیم و هیچ کدامدر ایتالیا باقی نماندهایم.
مقصد بعدی ما کشور اتریش است و هفت روز در پایتخت آن، شهر وین، باقی خواهیم ماند. جادههای
ایتالیا- اتریش از کنار کوههای آلپ میگذرد اما شما کمترین پستی و بلندی را در مسیر جادهای بین دو کشور میبینید. به لطف تونلهای چندین کیلومتری و مجهز که از زیر کوههای آلپ میگذرد، مسیر ایتالیا به اتریش بدون کمترین مشکلی و در 7-6 ساعت طی میشود. این در حالی است که اگر چنین تونلهایی در مسیر حفر نشده بود یقیناً این مسافت را کمتر 17-16 ساعت نمیتوانستیم طی کنیم
اقامت در وين
اگر روزی بخواهیم از ایران خارج شوم و کشوری را برای اقامت انتخاب کنم، آن سرزمین کشوری جز اتریش و آن هم شهر وین نخواهد بود.
اقامت یک هفتهای در شهر زیبا، آرام و منظم وین فرصت خوبی برای آشنا شدن با مردم آلماني زبان اتریش بود.
وین حدود یک میلیون و ششصد هزار نفر را در خود جای داده و اکثراً ساکنان آن انگلیسی را به خوبی میدانستند اما به آلمانی سخن میگفتند و صد البته فکر میکردند! ارتفاعات ساختمانهای وین همه به یک اندازه بود و اکثر ساختمانها از سه الی چهار طبقه بیشتر اوج نگرفته بودند.
رایزن فرهنگی ایران در وین و سفیر ایران در آن کشور قبل از ورود ما به وین و طبق هماهنگیهایی که از قبل با آنان صورت گرفته بود، یکی از سالنهای مرکز امام علی را آماده تا در چندین روز اقامتمان در وین در آنجا ساکن باشیم و نخواهیم هزینه هتل یا کمپ را متقبل شویم. مرکز امام علی در وین از جمله مراکز دینی و اسلامی است که هزینههای آن را دولت جمهوری اسلامی میدهد و تحت نظر رایزن فرهنگی ایران در آنجا اداره میشود. ساختمانی که کمتر شبیه مساجد است و معماری آن بیشتر به همان ساختمانهای شهر وین شبیه است و هر روز غروب نماز مغرب و عشاء در آن برگزار میشود. دعای کمیل و دعای توسل و برخی جشنها و مراسمهای مذهبی نیز از جمله برنامههایی است که در فواصل مختلف زمانی در این مرکز اجرا میشد. شرکتکنندگان در نمازهای روزانه را مسلمانانی از ایران و افغانستان و پاکستان و برخی کشورهای دیگر اسلامی تشکیل میدادند اما به خاطر فضای حکومتی اين مرکز، ایرانیهای مقیم وین کمتر به آنجا تردد داشته و عمده ایرانیهایی هم که در مرکز حاضر میشدند به نوعی وابستگان و آشنایان شخصیتها و مسؤولان سیاسی و فرهنگی ایران بودند .
شهري بر روي آب
ونیزیها برای رفت و آمد در سطح شهر عمدتاً یا با پای پیاده و در غیر این صورت از اتوبوسهای آبی و یا قایقهای شخصی خود استفاده میکردند. قایقهای شخصی آنان عمدتاً در کنار خیابانهای کمعرض آبی و یا در داخل پارکینگهای آبی منازلشان پارک میشد. کل ونیز دو خط اتوبوس شهری داشت که در هر مسیر اتوبوسها حدوداً در بیش از بیست ایستگاه توقف داشتند.
گدایان در سطح شهر ونیز از کاسبی خوبی برخوردار بودند و البته تعداد آنها در مقایسه با شهر رم نیز به مراتب بیشتر بود. البته گدایان ونیزی هر کدام برای خودشان هنری داشتند. برخی از آنها موسیقی میزدند و گدایی میکردند و برخی نیز خود را به شکل تندیسی در آورده و به مانند مجسمهای بیحرکت ساعتها را در گوشهای از خیابان میماندند که مردم نیز با آنها عکس گرفته و کمکی به آنها میکردند.
کمپ ما دقیقاً در کنار فرودگاه اصلی ونیز واقع شده و هر ده دقیقه میبایست صدای هواپیماهایی را که در حال فرود یا برخاستن هستند را تحمل کنیم. بعید میدانم فرودگاه شهر بزرگی همچون اصفهان هم شاهد اینچنین تردد هواپیماها در درون خود باشد.
در ونیز شما نه پلیس میبینید و نه چراغ قرمز. البته اصلاً چهار راهی وجود ندارد که چراغ راهنمایی و رانندگی وجود داشته باشد. البته از پلیس تأمین امنیت و نظم هم خبری نیست و حتی یک کیوسک پلیس هم در دو روز اقامتتان در ونیز ندیدم.
تصور کنید شهری را بدون ترافیک، بدون آلودگی هوا، بدون صدای بوق و رفت و آمدهای مکرر خودروها، بدون چراغ قرمز و سبز. ونیز دقیقاً چنين شهری بود. شهری آرام و دوست داشتنی که البته آفتاب غروب نکرده، دیگر کسی را در شهر نمیتوانستی بیابی و شهر خلوت میشد. خلوتی به مانند ساعتهای 12-11 شهرهای ایران . در کوچه پس کوچههای تنگ و تاریک ونیز، زمانی که شهر داشت به طرف خلوتی شبانه خود حرکت میکرد، لهجه آشنای فارسی به گوشهایم خورد. برگشتم یک خانم ایرانی و آقای ایرانی را دیدم که با عجله در مخالف جهتی که من در حال حرکت بودم میرفتند. سرسخن را با آنان باز کردم. مرد ایرانی از اهالی کردستان ایران بود و از کسانی بود که با انقلاب 57 از ایران خارج شده بود. مقداری از وضعیت سیاسی ایران و تحولات اخیر و انتخابات رئیس جمهوری ایران پرسید و پس از آن فحش را به زمین و زمان و حکومت و سردمداران سیاسی ایران کشید و البته «ملت گاو» ایران!! که پس از 26 سال هیچ تجربهای کسب نکرده و همان راه گذشته خود را «به غلط» میروند. دوست نداشتم چندان در زمینه مسائل سیاسی با او بحث کنم. سریع موضوع را چرخاندم و درباره وضعیت ایرانیهای مقیم ونیز از او سؤالاتی کردم به گفته او تعداد ایرانیها مقيم ونیز به ده نفر هم نمیرسد که عمدتاً مغازهدار هستند. البته تعارفکی هم زد تا با دوستم به مغازهاش برویم و مهمانش باشیم. شهر رو به خلوتی و سکوت مرگباری میرفت ترجیح دادم سریعاً خداحافظی کرده و به کمپ محل اقامت برگردم.
کمپ ظاهراً شلوغ بود و جوانهای کمپ در دیسکوی آن مشغول. شام را خوردیم و به گمان آنکه همه در خوابند به دیسکوی کمپ رفتیم. پنجاه نفری در وسط سالن کوچک آن مشغول رقصیدن بودند و موسیقی زنده نیز در کنار آن پخش میشد. در لابهلای تاریکی دیسکو، کمکم سروکله دوستان هم دو به و یا تکتک پیدا میشد!
شب هاي ونيز
دو ساعت از ظهر گذشته که وارد شهر شرجی، گرم و تاریخی ونیز میشویم. مستقیماً سراغ کمپ آلبادُر را که از قبل رزرو کردهایم میگیریم. چند ساعتی را در کمپ استراحت و با اتوبوسی که مقابل کمپ آماده شده به فلکه ورودی شهر ونیز میرویم. ونیز در حاشیه آبهای دریای آدریاتیک واقع شده. دقیقتر بگویم بر روی آبهای دریای آدریاتیک. در طول بازدیدم از ونیز خیلی تلاش کردم تا کشف کنم که شهر ونیز بر روی آب ساخته شده یا اینکه دریا پیشروی کرده و وارد شهر شده و ساکنان آن مجبور شدهاند براساس شرایط طبیعی و جغرافیایی منطقه، خانههای خود را با شرایط دریا وفق دهند که عاقبت هم نتوانستم جوابی برای سؤالم بیابم.
شهر ونیز، کارخانجات متعددی را در اطراف خود دارد، البته نه بر روی آب بلکه در کنار ساحل و در خشکی. از فلکه ورودی ونیز که پارکینگهای متعددی در اطراف آن ساخته شده و آخرین نقطهای است که ماشینها میتوانند پیش بیایند ، وارد شهر آبی ونیز و کوچههای تنگ و تاریک و خیابانهای آبی که تنها قایقهای کوچک در آن تردد دارند، میشویم. خانههای بسیار قدیمی که ایوانهای مقابل آن با گلدانهای زیبا و گلهای رنگارنگ تزئین شده در حاشیه کوچههای تنگ و تاریک و کمعرض ونیز خود نمايي مي كنند. عرض کوچهها حداکثر دومتر و حداقل نیم متر است و پنجرههای خانههایی که از بینوری مینالند (البته اروپاییها بالعکس ما از کمنوری بسیار بیشتر از نور زیاد لذت میبرند) در کوچههای تنگ و تاریک باز میشوند. خانهها عمدتاً دري در کوچه و دري نیز بر روی آب و کوچههای عریضتر که آب از آن جاری است دارند که عمدتاً وسایل نقلیه شخصی خود- که قایق هايي است آبي- را از طریق دري که به روی آب باز میشود وارد خانه میکنند.
قسمتهای پائینی ساختمانها برای جلوگیری از رطوبت و نم با سنگ ساخته شده اما از طبقه اول به بعد تمامی نمای ساختمان را آجرهای پنج سانتی تشکیل میدهند.
ونیز چندان هم شهر بزرگی نیست و تصور میکنم در عرض چهار ساعت میتوان کل طول شهر را پیاده طی کرد. کلیسا و میدان «سانمارکو» مرکزیترین و شلوغترین نقطه ونیز است. میدانی که دور تا دور آن را ساختمانهای قدیمی تشکیل و در هر گوشه آن هر کسی مشغول به هنرنمایی است. در وسط میدان هزاران کبوتر درحال پرواز هستند که در قسمتهای مختلف فرود میآیند و از دستان مردم، گندم میخورند. کلیسای سان مارکو شاید بزرگترین و زیباترین اثر تاریخی ونیز است. البته از بس در طول سفر از کلیساهای متعدد در کشورهای مختلف بازديد کردیم دیگر حوصله دیدن کلیسای سان مارکو را نداشتم، ترجیح دادم در گوشهای از میدان نشسته و استراحتی بکنم. وسط میدان پر بود از ژاپنیها و چینیهای چشم بادامی که سراسر اروپا را فرا گرفته بودند و هر جا قدم میگذاشتیم گروهی از آنان از کودکان و نوجوانان تا