تبليغاتX
براي فردا

براي فردا

ناهار آقاي سفير

 

صرف ناهار با آقای سفير از محوری‌ترین و کلیدی‌ترین!! برنامه‌های ما در سفارت ایران بود البته نبوی قبل از ناهار مطالبی را هم درباره خط لوله گاز ایران به اتریش مطرح کرد و بد نیست شما هم از چند و چون این خط لوله که ظاهراً بناست تا سال 2011 به بهره‌برداری برسد آگاه شوید.

این خط لوله از سه سال پیش مطرح شده و بناست اتریش نقطه مرکزی در اروپا جهت توزیع گاز ایران به دیگر کشورها بشود. مسیر خط لوله گاز از خزر، ترکیه و بلغارستان و سپس اتریش می‌گذرد و مجموعاً 3300 کیلومتر مسافت می‌بایست لوله‌گذاری بشود. قراردادهای اولیه این طرح به امضاء دو طرف ایرانی و اتریشی رسیده و فعلاً مشکل کار کشورهای واسطه‌ای که لوله‌ گاز می‌بایست از خاک آنان گذر کند می‌باشند. شخص سفیر که بسیار امیدوارانه درباره این طرح سخن می‌گفت و مطمئن بود که با پیگیری‌هایی که کرده، این طرح تا سال 2011 به بهره‌برداری می‌رسد البته آقای سفیر در بسیاری از دیگر مسائل نیز کاملاً امیدوارتر از ما بود و هنگامی هم که ما نومیدانه درباره وضعیت سیاسی ایران سخن می‌گفتیم ! ما را توصیه و سفارش می‌کرد که کاملاً امیدوار به آینده باشیم چرا که انتخابات اخیر ریاست جمهوری نیز دقیقاً در راستای پیشرفت و اعتلای کشور است و آینده‌ای درخشان خواهیم داشت!! البته در بین سخنانش از آ‌شنایی خود با احمدی‌نژاد و اینکه او آدم قاطع و مدیری است!! نیز سخن گفت البته با ادبیات نو و جدیدی نظیر اینکه ما هم هر کجا باشیم خادم ملت هستیم و همه برای خدمتگزاری آمده‌ایم و... که ظاهر قضایا نشان از برخی چرخش‌ها و گرایش‌های سفیر به طرف طیف جدید حاکمان داشت. البته ما هم که بخیل نیستیم ای کاش آقای احمدی‌نژاد این سفیر خوش سخن و پرحرف ایرانی در اتریش را در کابینه‌اش به کار گیرد و اگر هم سمت و پستی در کابینه به او نداد حداقل همین جا در محل کار سابقش نگهش دارد!!

ساعت‌های سه بعدازظهر به وقت وین (حدوداً ساعت 30/6 به وقت ایران) چهاردهمین روز سفر بود که پس از صرف ناهار از خدمت دوستان سفارت مرخص و به سطح شهر وین رفتیم تا آثار باستانی و مراکز جالب و توریستی وین را از نزدیک ببینم. کشور اتریش علی‌رغم ظاهر آرام و بی‌سرو صدایش سالیانه میلیون‌ها توریست از شهرها مختلف آن بازدید می‌کنند به طوری که تنها سال گذشته بیش از بیست میلیون توریست از این کشور هشت میلیون نفری بازدید کرده‌اند.

«علی هوفمن» جوان اتریشی که به آئین تشیع گرویده و با یک دختر ایرانی ازدواج کرده بود و هم اکنون دانشجوی دکترای فیزیک دانشگاه وین است به همراه دیگر دوست ایرانی که او هم دانشجوی دکترای مهندسی نفت است در چندین روز اقامت ما در وین زحمت راهنمایی ما جهت بازدید از قسمت‌های مختلف وین را برعهده داشتند. علی هوفمن با آن لهجه اروپایی ایرانیش، دایره‌المعارفی از کشور اتریش به همراه خود آورده بود و هر کجا که می‌رسیدیم شروع می‌کرد به توضیح و تشریح تاریخچه آن آثار و گذشته و حال آن که از صبر و حوصله جمع ما خارج بود و لذا در پایان توضیحاتش چند نفری بیشتر در اطرافش باقی نمی‌ماندند و هر کسی برای خودش مشغول بازدید از مراکز دیدنی اطراف بود. هوفمن تأکید داشت که نهاد خانواده در اتریش بسیار قوی است و مردمان آن مردمانی بسیار معتقد و اصیل هستند. شهر کوچک وین، شهری آرام و خلوت و ساکت است به طوریکه در برخی خیابان‌ها شما حتی در وسط دل روز هیچ اثری از هیچ موجود زنده‌ای در کف شهر نمی‌بینید. جالب است حتی در برخی موقعیت‌ها وقتی در خیابان‌های ساکت وین قدم می‌زدم ياد گشت و گذار در بيابان هاي كوير و شب هاي روستاهاي كويري و سكوت ديوانه كننده آن مي افتادم....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 23:34  توسط روح اله صفری  | 

اقامت در قلب اروپا

 

 در اولین روز اقامت پس از گذر از خیابان‌های خلوت و آرام وین به «میدان کوه سیاه» که ارتش شوروی در زمان اشغال اتریش آن را ساخته بود رسیدیم و پس از طی مسافتی به ساختمان شیک و زیبای سفارتخانه‌ی ایران در اتریش وارد شدیم. «نبوی» سفیر خوش برخورد و پرحرف ایرانی در وین در همان در ورودی سفارتخانه به استقبالمان آمد و ما را به طرف سالن اجتماعات سفارت راهنمایی کرد. دیدار ما با سفیر بذله‌گو و شوخ‌طبع ایران بیش از دو ساعت به طول انجامید.  نبوی در این دیدار از دو دستاورد مهم خاتمی یعنی «گفت و گوی تمدن‌ها» و «مردمسالاری دینی» سخن گفت و با اشاره به وضعیت ایرانیان مقیم اتریش تصریح کرد: حدود سی الی چهل هزار ایرانی مقیم وین هستند که عمدتاً قبل از انقلاب به این کشور مهاجرت کرده و اکثراً دارای تحصیلات عالیه هستند به طوری که  مردم وین در صورتی که پزشک ایرانی موجود نباشد به سراغ دیگر پزشکان می‌روند و چنانچه پزشک ایرانی در دسترس باشد همه ترجیح می‌دهند نزد پزشک ایرانی مراجعه کنند که این نشان از اعتبار ایرانی‌ها و مهاجران آنها در وین دارد.

سفیر ایران در ادامه سخنانش نقل قولی از صدر اعظم اتریش کرد که وی در دیداری با سفیر اظهار داشته: « ایران امروز، هیچ از گذشته خود کم ندارد!!» .

جالب است بدانید که اتریش یکی از امن‌‌ترین، ثروتمندترین و بهداشتی‌ترین کشورهای اسلامی دنیاست و کلیه ادیان نیز در این کشور به رسمیت شناخته شده و آزادانه می‌توانند به تبلیغ مذهبی بپردازند و اسلام نیز 170 سال است که در این کشور جز ادیان رسمی به حساب آمده و دولت اتریش همچنان که به کلیساها کمک می‌کند به مساجد اسلامی نیز کمک‌های معنوی و مادی ارائه می‌دهد.

ظاهر کشور اتریش به مانند وسعت و جمعیتش، به نظر نمی‌رسد که قدرت مطرح و بزرگی در بین دول اروپایی باشد. اما جالب است که بدانید کشور کوچک اتریش علی‌رغم ظاهر آن ، چه از نظر اقتصادی و چه از نظر سیاسی حرف‌های زیادی در بین کشورهای اروپایی برای گفتن دارد به طوری که همین کشور چهار در چهار اتریش، بزرگترین قطعه‌ساز اروپاست، حدود سی درصد از آنان بر روی صنعت کار می‌کنند و بیش از 290 میلیارد یورو تولید ناخالص ملی آن است. درآمد سرانه هر اتریشی 35820 یورو است یعنی از درآمد سرانه شهروندان آمریکایی نیز بیشتر!!!. تنها هشت میلیون جمعیت دارد و 73 درصد از آنان را کاتولیک‌ها تشکیل می‌دهندو البته 2/4 درصد مسلمان نیز در این کشور زندگی می‌کنند.

به قول یکی از کارشناسان ایران در اتریش این کشور پس از کشور سوئیس امن‌ترین و بهترین کشور در اروپا جهت سکونت است. بسیاری از سرمایه‌داران دنیا نیز در سال‌‌های اخیر سرمایه‌های خود را به این کشور منتقل ساخته‌اند. البته استقرار چهار نهاد سازمان ملل (اپک، سازمان بین‌المللی انرژی اتمی، فائو و اگر اشتباه نکنم سازمان جهانی مبارزه با مواد مخدر) در این کشور نیز دلیلی بر امنیت و شرایط بهینه این کشور جهت فعالیت‌های سیاسی، اقتصادی است.

صرف ناهار با آقای وزیر از محوری‌ترین و کلیدی‌ترین!! برنامه‌های ما در سفارت ایران بود البته نبوی قبل از ناهار مطالبی را هم درباره خط لوله گاز ایران به اتریش مطرح کرد و بد نیست شما هم از چند و چون این خط لوله که ظاهراً بناست تا سال 2011 به بهره‌برداری برسد آگاه شوید.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:56  توسط روح اله صفری  | 

به سوي وين

 

فردا‌ی آن مجدداً به شهر ونیز برگشتیم تا قسمت‌هایی را که دیروز موفق به دیدنش نشده بودیم، ببینیم. در حین بازدید از شهر وضعیت ظاهری زنان غربی و نحوه آرایش آنان توجه مرا به خود جلب کرد.

حداکثر آرایشی که در چهره آنها می‌توانستی ببینی در ناحیه ابروها بود. از دماغ‌ها و گونه‌ها و چشم‌های اصلاح‌شده با جراحی پلاستیک و... خبری نبود و حداکثر زیور آلاتی که با خود داشتند به حلقه‌ای در دست و گوشواره‌هایی در گوش ختم می‌شد. البته تصور می‌کنم زنان غربی به اندازه کافی در نحوه پوشش خود قدرت نمایش و خودنمایی داشتند لذا ضرورتی نداشت که مانند زن‌های ایرانی تمامی پتانسیل و نیروی خود را صرفاً بر روی قرص صورت خود متمرکز کنند.

زمان خروج ما از ونیز فرا می‌رسد. قبل از آنکه همسفران در کنار اتوبوس جمع شوند، پلیس ایتالیا با چندین دستگاه خودرو، اطراف اتوبوس منتظر ماست و جالب اینکه لیست اسامی ما نیز در دستش است. ساعتی را منتظر می‌شویم تا تمامی دوستان از راه برسند و پلیس ایتالیا پاسپورت‌های آنان را چک و بررسی کند و مطمئن شود که تمامی ما در حال خارج شدن از ایتالیا هستیم و هیچ کدامدر ایتالیا باقی نمانده‌ایم.

مقصد بعدی ما کشور اتریش است و هفت روز در پایتخت آن، شهر وین، باقی خواهیم ماند. جاده‌های

 ایتالیا- اتریش از کنار کوه‌های آلپ می‌گذرد اما شما کمترین پستی و بلندی را در مسیر جاده‌ای بین دو کشور می‌بینید. به لطف تونل‌های چندین کیلومتری و مجهز که از زیر کوه‌های آلپ می‌گذرد، مسیر ایتالیا به اتریش بدون کمترین مشکلی و در 7-6 ساعت طی می‌شود. این در حالی است که اگر چنین تونل‌هایی در مسیر حفر نشده بود یقیناً این مسافت را کمتر 17-16 ساعت نمی‌توانستیم طی کنیم

اقامت در وين

اگر روزی بخواهیم از ایران خارج شوم و کشوری را برای اقامت انتخاب کنم، آن سرزمین کشوری جز اتریش و آن هم شهر وین نخواهد بود.

اقامت یک هفته‌ای در شهر زیبا، آرام و منظم وین فرصت خوبی برای آشنا شدن با مردم آلماني زبان اتریش بود.

وین حدود یک میلیون و ششصد هزار نفر را در خود جای داده و اکثراً ساکنان آن انگلیسی را به خوبی می‌دانستند اما به آلمانی سخن می‌گفتند و صد البته  فکر می‌کردند! ارتفاعات ساختمان‌های وین همه به یک اندازه بود و اکثر ساختمان‌ها از سه الی چهار طبقه بیشتر اوج نگرفته بودند.

رایزن فرهنگی ایران در وین  و سفیر ایران در آن کشور قبل از ورود ما به وین و طبق هماهنگی‌هایی که از قبل با آنان صورت گرفته بود، یکی از سالن‌های مرکز امام علی را‌ آماده تا در چندین روز اقامتمان در وین در آنجا ساکن باشیم و نخواهیم هزینه هتل یا کمپ را متقبل شویم. مرکز امام علی در وین از جمله مراکز دینی و اسلامی است که هزینه‌های آن را دولت جمهوری اسلامی می‌دهد و تحت نظر رایزن فرهنگی ایران در آنجا اداره می‌شود. ساختمانی که کمتر شبیه مساجد است و معماری آن بیشتر به همان ساختمان‌های شهر وین شبیه است و هر روز غروب نماز مغرب و عشاء در آن برگزار می‌شود. دعای کمیل و دعای توسل و برخی جشن‌ها و مراسم‌های مذهبی نیز از جمله برنامه‌هایی است که در فواصل مختلف زمانی در این مرکز اجرا می‌شد. شرکت‌کنندگان در نمازهای روزانه را مسلمانانی از ایران و افغانستان و پاکستان و برخی کشورهای دیگر اسلامی تشکیل می‌دادند اما به خاطر فضای حکومتی اين مرکز، ایرانی‌های مقیم وین کمتر به آنجا تردد داشته و عمده ایرانی‌هایی هم که در مرکز حاضر می‌شدند به نوعی وابستگان و آشنایان شخصیت‌ها و مسؤولان سیاسی و فرهنگی ایران بودند .

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 23:47  توسط روح اله صفری  | 

شهري بر روي آب

 

ونیزی‌ها برای رفت و آمد در سطح شهر عمدتاً یا با پای پیاده و در غیر این صورت از اتوبوس‌های آبی و یا قایق‌های شخصی خود استفاده می‌کردند. قایق‌های شخصی آنان عمدتاً در کنار خیابان‌های کم‌عرض آبی و یا در داخل پارکینگ‌های آبی منازلشان پارک می‌شد. کل ونیز دو خط اتوبوس شهری داشت که در هر مسیر اتوبوس‌ها حدوداً در بیش از بیست ایستگاه توقف داشتند.

گدایان در سطح شهر ونیز از کاسبی خوبی برخوردار بودند و البته تعداد آنها در مقایسه با شهر رم نیز به مراتب بیشتر بود. البته گدایان ونیزی هر کدام برای خودشان هنری داشتند. برخی از آنها موسیقی می‌زدند و گدایی می‌کردند و برخی نیز خود را به شکل تندیسی در آورده و به مانند مجسمه‌ای بی‌حرکت ساعت‌ها را در گوشه‌ای از خیابان می‌ماندند که مردم نیز با‌ آنها عکس گرفته و کمکی به‌ آنها می‌کردند.

کمپ ما دقیقاً در کنار فرودگاه اصلی ونیز واقع شده و هر ده دقیقه می‌بایست صدای هواپیماهایی را که در حال فرود یا برخاستن هستند را تحمل کنیم. بعید می‌دانم فرودگاه شهر بزرگی همچون اصفهان هم شاهد اینچنین تردد هواپیماها در درون خود باشد.

در ونیز شما نه پلیس می‌بینید و نه چراغ قرمز. البته اصلاً چهار راهی وجود ندارد که چراغ راهنمایی و رانندگی وجود داشته باشد. البته از پلیس تأمین امنیت و نظم هم خبری نیست و حتی یک کیوسک پلیس هم در دو روز اقامتتان در ونیز ندیدم.

تصور کنید شهری را بدون ترافیک، بدون آلودگی هوا، بدون صدای بوق و رفت‌ و آمدهای مکرر خودروها، بدون چراغ قرمز و سبز.  ونیز دقیقاً چنين شهری بود. شهری آرام و دوست داشتنی که البته آفتاب غروب نکرده، دیگر کسی را در شهر نمی‌توانستی بیابی و شهر خلوت می‌شد. خلوتی به مانند ساعت‌های 12-11 شهرهای ایران . در کوچه پس کوچه‌های تنگ و تاریک ونیز، زمانی که شهر داشت به طرف خلوتی شبانه خود حرکت می‌کرد، لهجه آشنای فارسی به گوش‌هایم خورد. برگشتم یک خانم ایرانی و آقای ایرانی را دیدم که با عجله در مخالف جهتی که من در حال حرکت بودم می‌رفتند. سرسخن را با‌ آنان باز کردم. مرد ایرانی از اهالی کردستان ایران بود و از کسانی بود که با انقلاب 57 از ایران خارج شده بود. مقداری از وضعیت سیاسی ایران و تحولات اخیر و انتخابات رئیس جمهوری ایران پرسید و پس از آن فحش را به زمین و زمان و حکومت و سردمداران سیاسی ایران کشید و البته «ملت گاو» ایران!! که پس از 26 سال هیچ تجربه‌ای کسب نکرده و همان راه گذشته خود را «به غلط» می‌روند. دوست نداشتم چندان در زمینه مسائل سیاسی با او بحث کنم. سریع موضوع را چرخاندم و درباره وضعیت ایرانی‌های مقیم ونیز از او سؤالاتی کردم به گفته او تعداد ایرانی‌ها مقيم ونیز به ده نفر هم نمی‌رسد که عمدتاً مغازه‌دار هستند. البته تعارفکی هم زد تا با دوستم به مغازه‌اش برویم و مهمانش باشیم. شهر رو به خلوتی و سکوت مرگباری می‌رفت ترجیح دادم سریعاً خداحافظی کرده و به کمپ محل اقامت برگردم.

کمپ ظاهراً شلوغ بود و جوان‌های کمپ در دیسکوی آن مشغول. شام را خوردیم و به گمان آنکه همه در خوابند به دیسکوی کمپ رفتیم. پنجاه نفری در وسط سالن کوچک آن مشغول رقصیدن بودند و موسیقی زنده نیز در کنار آن پخش می‌شد. در لابه‌لای تاریکی دیسکو، کم‌کم سروکله  دوستان هم دو به و یا تک‌تک پیدا می‌شد!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 0:18  توسط روح اله صفری  | 

شب هاي ونيز

 

دو ساعت از ظهر گذشته که وارد شهر شرجی، گرم و تاریخی  ونیز می‌شویم. مستقیماً سراغ کمپ آلبادُر را که از قبل رزرو کرده‌ایم می‌گیریم. چند ساعتی را در کمپ استراحت و با اتوبوسی که مقابل کمپ آماده شده به فلکه ورودی شهر ونیز می‌رویم. ونیز در حاشیه آبهای دریای آدریاتیک واقع شده. دقیق‌تر بگویم بر روی آبهای دریای آدریاتیک.  در طول بازدیدم از ونیز خیلی تلاش کردم تا کشف کنم که شهر ونیز بر روی آب ساخته شده یا اینکه دریا پیشروی کرده و وارد شهر شده  و ساکنان آن مجبور شده‌اند براساس شرایط طبیعی و جغرافیایی منطقه، خانه‌های خود را با شرایط دریا وفق دهند که عاقبت هم نتوانستم جوابی برای سؤالم بیابم.

شهر ونیز، کارخانجات متعددی را در اطراف خود دارد، البته نه بر روی آب بلکه در کنار ساحل و در خشکی. از فلکه ورودی ونیز که پارکینگ‌های متعددی در اطراف آن ساخته شده و آخرین نقطه‌ای است که ماشین‌ها می‌توانند پیش بیایند ، وارد شهر آبی ونیز و کوچه‌های تنگ و تاریک و خیابان‌های آبی که تنها قایق‌های کوچک در آن تردد دارند، می‌شویم. خانه‌های بسیار قدیمی که ایوان‌های مقابل آن با گلدان‌های زیبا و گل‌های رنگارنگ تزئین شده در حاشیه کوچه‌های تنگ و تاریک و کم‌عرض ونیز خود نمايي مي كنند. عرض کوچه‌ها حداکثر دومتر و حداقل نیم متر است و پنجره‌های خانه‌هایی که از بی‌نوری می‌نالند (البته اروپایی‌ها بالعکس ما از کم‌نوری بسیار بیشتر از نور زیاد  لذت می‌برند) در کوچه‌های تنگ و تاریک باز می‌شوند. خانه‌ها عمدتاً دري در کوچه و دري  نیز بر روی آب و کوچه‌های عریض‌تر که آب از آن جاری است دارند که عمدتاً وسایل نقلیه شخصی خود-  که قایق هايي است آبي- را از طریق دري که به روی آب باز می‌شود وارد خانه می‌کنند.

قسمت‌های پائینی ساختمان‌ها برای جلوگیری از رطوبت و نم با سنگ ساخته شده اما از طبقه اول به بعد تمامی نمای ساختمان را آجرهای پنج سانتی تشکیل می‌دهند.

ونیز چندان هم شهر بزرگی نیست و تصور می‌کنم در عرض چهار ساعت می‌توان کل طول شهر را پیاده طی کرد. کلیسا و میدان «سان‌مارکو» مرکزی‌ترین و شلوغ‌ترین نقطه ونیز است. میدانی که دور تا دور آن را ساختمان‌های قدیمی تشکیل و در هر گوشه آن هر کسی مشغول به هنرنمایی است. در وسط میدان هزاران کبوتر درحال پرواز هستند که در قسمت‌های مختلف فرود می‌آیند و از دستان مردم، گندم می‌خورند. کلیسای سان مارکو شاید بزرگترین و زیباترین اثر تاریخی ونیز است. البته از بس در طول سفر از کلیساهای متعدد در کشورهای مختلف بازديد کردیم دیگر حوصله دیدن کلیسای سان مارکو را نداشتم، ترجیح دادم در گوشه‌ای از میدان نشسته و استراحتی بکنم. وسط میدان پر بود از ژاپنی‌ها و چینی‌های چشم بادامی که سراسر اروپا را فرا گرفته بودند و هر جا قدم می‌گذاشتیم گروهی از آنان از کودکان و نوجوانان تا میانسالان و پیران آنها را می‌دیدیم. توریست‌هایی که از اروپا مشغول بازدید بودند عمدتاً یا از شرق آسیا آمده بودند و یا عرب‌های حاشیه خلیج فارس بودند و دسته دوم خود اروپایی‌ها بودند که در فصل تعطیلات به کشورهای یکدیگر مسافرت می‌کردند.

عرب‌ها از آن توریست‌های جالبی بودند که توجه هر کسی را به خود جلب می‌کردند. پوشش زنان آنها همان پوشش اسلامی (البته به معنای خفن آن) بود .چادری سیاه كه سراپاي آنان را می‌پوشاند. البته اروپایی‌ها چندان هم آنان را محدود نکرده و بر خورد نامناسب با ‌آنان نداشتند  چرا که توریست‌های عرب جز بهترينهاي توريست هاي اروپا هستند!! از بهترین و پرهزینه‌ترین هتل‌ها و امکانات توریستی در کشورهای اروپایی استفاده می‌کنند . لذا دلیلی برای محدود کردن آنان از سوی کشورهای اروپایی وجود نداشت.

ونیزی‌ها برای رفت و آمد در سطح شهر عمدتاً یا با پای پیاده و در غیر این صورت از اتوبوس‌های آبی و یا قایق‌های شخصی خود استفاده می‌کردند. قایق‌های شخصی آنان عمدتاً در کنار خیابان‌های کم‌عرض آبی و یا در داخل پارکینگ‌های آبی منازلشان پارک می‌شد. کل ونیز دو خط اتوبوس شهری داشت که اتوبوس‌ها در هر مسیر حدوداً در بیش از بیست ایستگاه توقف داشتند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 13:38  توسط روح اله صفری  | 

 

در حاشیه واتیکان

«کلیسای سن‌پطرزبورگ» شاید یکی از بزرگترین مراکز معنوی است که تا کنون در طول عمر خودم دیده‌ام، هر چند مساجد دنیای اسلام نیز در عظمت و بزرگی بی‌نظیرند اما تصور نمی‌کنم جز مسجدالحرام و چند تای دیگر، هیچ کدام از آنها به پای عظمت و بزرگی کلیسای تاریخی سن‌پطرزبورگ برسند.

طبق معمول در یکی از صف‌های طولانی که هزاران توریست در آن ایستاده‌اند قرار می‌گیریم تا وارد کلیسا شویم اما ظاهراً سر از جای دیگری در می‌آوریم، زیرزمین کلیسا و محل دفن کلیه پاپ‌های واتیکان و آخرین آنها که همین امسال درگذشت. در هر صورت چاره‌ای نیست، حالا که به اشتباه آمده‌ایم بد نیست ما هم دیداری از پاپ تازه درگذشته داشته باشیم. جمعیت وقتی بر بالای قبر قرار می‌گیرد یکی کلاهش را بر می‌دارد و ديگري  با دستش حرکت صلیبی انجام می‌دهد... ما نیز طبق عادت خودمان حمد و سوره‌ای برای پاپ می‌خوانیم!! و به صحن اصلی کلیسا می‌رویم.

مردم در اینجا همانگونه که در کوچه و خیابان‌ هستند، بی‌هیچ تغییر و تحولی در پوشش خود وارد کلیسا می‌شوند و البته تعدادی نیز به اختیار در هنگام ورود بازوان و بدن برهنه خود را با پارچه‌ای می‌پوشانند و وارد محیط معنوی کلیسا می‌شوند.

واتیکان دقیقاً در پشت کلیسای سن‌پطرزبورگ واقع شده و برای ورود به آن نیاز به ویزای جداگانه و هماهنگی‌هایی از قبل دارد و با ویزای شینگن  نمی‌توان وارد آن شد لذاً از دیدن واتیکان باید منصرف شویم.

خستگی روز و البته سفر بر چهره کلیه دوستان نمایان است. پس از چند ساعتي بازديد به کنار اتوبوس سفرمان که تا پای دیوارهای سن‌پطرزبورگ آمده می‌رویم تا به كمپ محل اقامتمان برگرديم اما تعدادی از دوستان سر موعد مقرر نیامده‌اند، اکثریت نظرشان بر آن است که منتظر آنها نمانیم تا هم درسی شود برای خودشان و هم تجربه‌ای برای آیندگان! عقربه‌های ساعت زمان یازده شب به وقت رم را نشان می‌دهد که وارد کمپ فلامینو می‌شویم و ساعت‌هایی بعد چند دوستی که در سن‌پطرزبورگ جا مانده بود‌ند با کرایه‌ی تاکسی به کمپ باز می‌گردند البته ظاهرا تاخيرشان ارزشش را داشته، چراكه به بالاي گنبد كليسا رفته و از آن بالا عكس هايي زيبا از واتيكان و محوطه كليساي سن پطرزبورگ گرفته اند.

 آخرین شب اقامت ما در رم است. تا صبح را باید استراحت کرده تا فردای آن به طرف شهر زیبای ونیز حرکت کنیم.

اول صبح با تسویه حساب ، از کمپ زیبای فلامینو خارج می‌شویم. بابت هر شب اقامت در كمپهاي دو نفره حدود بيست يورو پرداخت مي كنيم.  يعني هر نفر ده يورو براي يك شب.

 در همان لحظه‌ خروج و پس از گذشت حدود 15 روز از سفر، بالاخره اولین تصادف را در اروپا می‌بینیم. دو خودرو با سرعت زیاد به هم برخورد می‌کنند. یک طرف خیابان بسته می‌شود، پنج دقیقه بعد پلیس از راه می‌رسد. ماشین‌های تصادفی به کنار خیابان هدایت شده و راه باز می‌شود. پیش خودم فکر می‌کردم دیگر یکی دو ساعت را در پشت این تصادف معطل خواهیم شد اما ظاهراً این نوع تصورات و فکر کردن‌ها تنها ویژه ایران و به خصوص اصفهان است!!

با گذر از جلگه حاصلخیز «پو» به طرف شهر زیبای ونیز می‌رویم، شهری که ظاهراً ایرانی‌ها خوب آن را می‌شناسند البته نه به خاطر سفرهای متعدد به آن،  بلکه از طریق کارتون مارکوپولو که بارها و بارها در دوره‌های مختلف و برای نسل‌های متفاوت پخش شده است. در مسیر جاده ایتالیا- ونیز، و در پیچ‌های خطرناک و... چراغ‌های چشمک‌زنی را می‌بینیم که بدون اتصال به هیچ کابل برقی کار می‌کنند. ظاهراً‌ ایتالیایی‌ها از همان خورشید محدود و دائماً قایم در پشت ابرها نیز استفاده‌ای بهینه می‌کنند. بر بالای هر مجموعه چراغی، صفحه‌ای خورشیدی نصب و در کنار آن جعبه‌ای دیده می‌شود که انرژی خورشید را مستقیماً به جریان الکتریسیته تبدیل و کلیه چراغ‌های آن محدوده با انرژی خورشید فعالیت می‌کنند، بدون آنکه هزینه برق‌رسانی و دکل‌ها و تیرهای چراغ برق را از کیلومترها مسافت بخواهند به کنار کوهستان‌ها و پیچ‌های جاده‌ها متحمل شوند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 17:45  توسط روح اله صفری  | 

صف چند كيلومتري كلزيوم-۱۸

 

با دوستان همراه، از خیابان‌های تنگ و تاریک و از کنار ساختمان‌های قدیمی رم که عمدتاً به سبک گوتیک ساخته شده‌اند گذر کرده و به چشمه خوشبختی می‌رسیم، چشمه‌ای که ظاهراً مأموریت امامزاده‌‌های ما را برعهده دارد و هر کس از آب چشمه بنوشد به آرزوهای خود خواهد رسید!! ما نیز از خدا خواسته و برای آنکه چند یورویی در خرید آب صرفه‌جویی کنیم!! تا می‌توانستیم از آب چشمه خوشبختی خوردیم، آنقدر که دیگر فکر کنم هیچ آرزویی برایمان باقی نمانده باشد!!

چشمه خوشبختی یکی از مراکز تاریخی رم است که در مقابل آن پله‌هایی ساخته شده و توریست ها‌ و مسافران در اطراف آن و بر روی پله‌ها به استراحت مشغولند و ظاهراً یکی از مراکزی است که تازه دامادان و تازه عروسان ایتالیایی در آنجا پیمان مشترکشان را می‌بندند.

پس از گذر از چشمه خوشبختی به مقابل مجلس ملی ایتالیا می‌رسیم، مجلسی که هم اکنون نیز نماینده‌ها در آن مشغول به فعالیت و تشکیل جلسات خود هستند . در مقابل مجلس و در حاشیه میدان تاریخی مقابل آن، مشغول استراحت هستیم که رئیس مجلس به همراه نمایندگان پس از پایان یافتن جلسات، از ساختمان مجلس خارج می‌شوند. رئیس مجلس ایتالیا به همراه چند خبرنگار در حاشیه میدان و در مقابل ما مشغول قدم زدن و گفت و گو با خبرنگاران است و چند قدم آن طرف‌تر سوار خودروی خود که توسط راننده‌ای هدایت می‌شود شده و از محل دور می‌شود.

ساعت نزدیک ده شب است، شهر به سرعت خالی از جمعیت می‌شود و تمامی مغازه‌ها تعطیل. دیگر کمتر کسی را در خیابان‌ها می‌توانید ببینید (یک چیزی تو مایه‌های ساعت 12 شب ما در اصفهان). از اتوبوس و تراموا هم  خبری نیست و مسیر هشت کیلومتری تا کمپ فلامینو را یا می‌بایست با تاکسی برویم و یا پیاده.

اما ظاهراً از تاکسی هم خبری نیست، یک ساعتی را پیاده‌روی می‌کنیم تا بالاخره سروکله یک تاکسی پیدا می‌شود و حدود ساعت دوازده موفق می‌شویم به کمپ محل اقامت برسیم.

 «کلزیوم» از دیگر مراکزی است که فردای آن با معطل شدن در صف چندین کیلومتری بلیط به بازدید از آنجا می‌رویم. فکر می‌کنم جنگ گلادیاتورها به اندازه‌ای در ایران از معروفیت برخوردار باشد که دیگر نیازی به توضیح «کلزیوم» نباشد. کلزیوم، همان محلی است که در دنیاي قدیم گلادیاتورها در آن به جنگ یکدیگر می‌رفتند و مردم رم در آنجا به تماشای نبرد انسان با حیوانات می نشستند. نبرد بردگانی که در جنگ‌ها اسیر شده و یا کسانی که به‌ آئین‌ مسیحیت گرویده بودند با انواع حیوانات وحشی نظیر شیر و…

 فکر ‌کنم سرانجام و فرجام این نبرد یکطرفه هم دیگر نیازی به توضیح ندارد. در هر صورت مردم و شهروندان رمی برای خوشگذرانی و پرکردن اوقات فراغت!! دور تا دور ساختمان با عظمت کلزیوم می‌نشستند و شاهان و شاهزادگان نیز در نزدیک‌ترین ردیف به تماشای صحنه‌های غیرانسانی نبرد انسان با حیوان می‌پرداختند.

اما در کنار کلزیوم ساختمانی بنا شده که نماد پایان خشونت و سخت‌گیری علیه مسیحیت است. «سردرگاه کنستاتیوم» که در آن فرمان تاریخی کنستاتیوم مبنی بر پایان خشونت علیه مسیحیت و کسانی که به این آئین گرویده‌اند، نصب شده است. در خیابان‌ مقابل سردرگاه کنستاتیوم (که عبور خودرو ممنوع است) ترافیک تازه دامادان و تازه عروسان از کشورها و ملیت‌های مختلف است که مشغول عکسبرداری و فیلمبرداری در ژست‌های مختلف هستند و دوربین دیجیتال عکاسی ما نیز از بد حادثه می‌بایست همین جا به مشکل بر بخورد و نتوانیم هیچ عکسی از کلزیوم و سردرگاه کنستاتیوم داشته باشیم اما ظاهراً پاپ خدای مسیحیت ناظر بر اعمال و کردار دوربین ماست و زمانی که پای در سن‌پطرزبورگ می‌گذاریم دوربین عکاسی ما نیز شفا یافته و دوباره به کار می‌افتد!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 23:12  توسط روح اله صفری  | 

در كنار « چشمه خوشبختي»- ۱۷

 

شاید برای شما جالب باشد که اکثریت جمعیت ایتالیا را روستانشین‌های ایتالیایی تشکیل می‌دهند و تعداد شهرنشین‌های آن از روستانشین‌ها کمتر است. اما روستایی‌های آن را با روستاهای ما در ایران مقایسه نکنید چرا که روستاهای آنان هر کدام برای خودشان شهری هستند، نه از نظر جمعیت بلکه از نظر خدمات و امکانات شهری.

 جمعیت ایتالیا حدوداً به اندازه جمعیت کشور خودمان است اما وسعت آن حدود یک پنجم ایران است. شهر قدیمی و بزرگ رم پایتختی کشور ایتالیا را برعهده دارد که در عصر پنج‌شنبه‌ای پس از طی مسافت بندر «باری» تا «رم» وارد آن شدیم و بالاخره اولین و شاید آخرین ترافیک شهری یکی از پایتخت‌های کشورهای اروپایی را هم دیدیم . ترافیک شهر رم  بیشتر از شهر تهران خودمان نباشد یقیناً کمتر نیست و ظاهراً رانندگی بد ایتالیایی‌ها هم تا حدی صحت دارد (البته نه به بدی رانندگی ایرانی‌ها و صد البته اصفهانی‌ها) چرا که بالاخره ما اولین تصادف دو خودرو را در کشورهای اروپایی، در شهر رم دیدیم.

کمپ زیبای فلامینو، واقع در شرق رم محل اقامت ماست که از قبل رزرو شده. یکی از تاکسی‌های رم را جهت راهنمايی کرایه کرده تا ما را به کمپ فلامینو برساند. سفارت ایران در ایتالیا بالعکس یونان و ترکیه ظاهراً بنای هیچ گونه همکاری با ما را ندارد و حداکثر کمکی که به هیأت ما کرده همین رزرو کمپ بوده.  در چند روز اقامت در رم بدون داشتن هیچ راهنما و لیدری می‌بایست خودمان فکری به حال خود بکنیم و از قسمت‌های مختلف شهر بازدید کنیم.

اولين خبری که در کمپ به ما می‌رسد این است که امروز ظاهراً راننده‌های اتوبوس و تراموا در رم به علت برخی مشکلات صنفی دست به اعتصاب زده و تردد ما در شهر با مشکل مواجه می‌شود!!

انگار همه چیز دست به دست هم داده تا نتوانیم  آن جور که بایست و شایست از رم و زیبایی‌هایش لذت ببریم!!

با چند تن از دوستان، اکیپ چهار نفره‌ای را تشکیل و به طرف «City Center» یا همان مرکز شهر می‌رویم، سیتی سنتر در تمامی شهرهای اروپایی وجود دارد. یعنی بافت قدیمی شهر را که از تردد خودروها و... خالی کرده‌اند و صرفاً عابران پیاده در آن رفت و‌آمد می‌کنند و پر از فروشگاه‌ها و مغازه‌های جدید و قدیم است را در شهرهای اروپایی سیتی سنتر می‌گویند و عمده آثار باستانی شهر در همان بافت قدیمی و یا همان سیتی سنتر متمرکز است و صحنه‌های مختلف اجرای موسیقی و تئاتر و نمایش و... را توسط گروه‌های آماتور و حتی در برخی شهرها گروه‌های حرفه‌ای درخیابان‌های قدیمی سیتی سنتر می‌توانید ببینید.

صدای مکرر آژیر ماشین‌های‌ آمبولانس و پلیس رم از هر گوشه شهر شنیده می‌شود صدایی که اندکی با صدای آژیر آمبولانس‌های ما متفاوت‌تر و تعجیل در موسیقی تند و زننده آن مشخص‌تر است. زنان رمی پوشیده‌تر از زنان یونانی به نظر می‌رسند و بالعکس یونانی‌ها به جای شلوارک‌های کوتاه عمدتاً شلوارهای مردانه به تن دارند و ظاهراً حجاب شرعی در اینجا به علت موقعیت جغرافیایی و هوای سردتر ایتالیا بیشتر رعایت می‌شود!!

City center  رم، همان رم قدیمی و باستانی است که دیوارهای اطراف آن هم همچنان پایدار و مستحکم باقی مانده و از آن به خوبی مراقبت می‌شود.

وارد فضای زیبا و باستانی رم قدیم می‌شویم و پای در تاریخ می‌گذاریم، شهری با سنگ‌فرش‌هایی زیبا و ميدان‌هایی با تندیس‌هایی از گذشتگان که در اطراف آن کالسکه‌ها و درشکه‌هایی مشغول انتقال توریست‌ها به قسمت‌های مختلف رم قدیم هستند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 0:40  توسط روح اله صفری  | 

پایان مسافرت دریایی- ۱۷

 

سفر 16 ساعته دریایی ما با ورود به بندر «باری» ایتالیا پایان یافت. همه مشغول جمع کردن وسائل خود و خروج از کشتی هستند و پس از خروج نیز اکثراً در ساحل منتظر خروج وسائل نقلیه خود که در طبقات پائینی کشتی است.

من و گروه 24 نفره مان نیز ازدرب خروجی کشتی خارج و در ساحل منتظر اتوبوس‌مان شدیم که البته جز آخرین ماشین‌هایی بود که خارج شد. اما انگار قیافه‌های ما گیراست و هر کجا که می‌رویم حتماً می‌بایست چند ساعتی را معطل شده و روی خود ما و سفر ما و ملیت ما، اگر و مگر داشته باشند!!.

کشتی كاملا خالی شد و همه وسائل نقلیه خود را برداشته و پی کار خود رفتند . اما پلیس ایتالی ما را در گوشه‌ای جمع کرد و خواستار چک کردن خودمان و البته مدارکمان شد. ما در طول سفر از همه جای بی‌خبریم و هیچ خبری از هیچ کجای دنیا نداریم!! اما ظاهراً همزمان انفجاراتی در لندن رخ داده و تعدادی نيز کشته و زخمی شده‌اند و لذا سخت‌گیری و حساسیت پلیس اروپا بر روی مسلمانان فوق‌العاده زیاد شده است. بالاخره دو ساعتی ما را معطل کردند تا کلیه مدارکمان- از پاسپورت‌ها گرفته تا مدارک ماشین‌ و حتی لیست برنامه و آدرس محل‌های اقامتمان- را بررسی کنند و از روی آن کپی بگیرند. فکر کنم الان است که پلیس‌های کچل ایتالیایی بیایند و شماره کفش‌های ما و تعداد دندان‌های‌مان را هم چک کنند!!

داخل اتوبوس تعدادی از دوستان و علما مشغول خواندن آیه‌الکرسی برای حل مشکلات هستند و تعدادی از همین علما هم احتمالاً در ایران برای حل مشکلات دنیای اسلام، مشغول نثار کردن مرگ بر غرب و آمریکا.

در این میان، از این نکته خیلی لجم گرفته بود که یک کشتی با پنج هزار متر مربع مساحت و پر از آدم هاي جور واجور و از ملیت هاي مختلف. هیچ کس به آنان کاری نداشت همه بي هيچ مشكلي پي كار خويش رفتند و فقط می‌بایست به گروه ما- و البته یک عراقی دیگر که ظاهراً‌ غیرقانونی آمده-  گیر بدهند. اینجا بود که من هم مثل همان راست‌های رادیکال ایرانی می‌خواستم فحش و بد و بیراه را به بوش و بلر و ایتالیا و فرانسه و همه بكشم!!

از نگاه و برخورد تحقیرآمیز پلیس ایتالیا فوق‌العاده ناراحت بودم. ولی ساعاتی بعد از‌ آن که پیش خودم کمی فکر کردم و از فضای احساسی بندر باری خارج شدم به این نتیجه رسیدم که «خود کرده را تدبیر نیست» و هر چه می‌کشیم زیر سر خودمان است. ظاهراً آن طرف‌تر مترجم و لیدر ما نیز که برای چک کردن مدارک همراه پلیس ایتالیا به دفتر کاری‌شان رفته‌اند شنونده‌ی حرف‌های دیگری هستند!! پلیس ایتالیایی سر صحبت درباره ایران را با دوستان باز کرده و گفته که شما ملت جنگجویی هستید، ملتی که هشت سال جنگ را بر منطقه خاورمیانه تحمیل کرده است . البته درباره رئیس ‌جمهور جدید ایران و اندیشه‌های رادیکال او نیز سؤالاتی از دوستان ما پرسیده بود!!

جنگجو بودن ایرانی‌ها، ظاهراً برای خیلی ازدوستان سنگین تمام شده!! اما به قول یکی از اساتید تاریخ سابقه تاریخی ملت ایران در گذشته هم چندان مبرا از جنگ و جنگجویی نیست. از امپراطوری قدیم ایران گرفته که در قبل از اسلام حدود هفتصد سال با رمی‌ها جنگید و پس از آن نیز این نقش را امپراطوری مسلمان عثمانی برعهده گرفت و تا سقوط قسطنطنیه در 1453 و شکست امپراطوری رم و خارج کردن آنان از آسیای غربی و بالکان ادامه دارد. در هر حال به قول آن استاد عزیز، ما و دنیای اسلام چندان هم صلح دوست و صلح‌طلب در گذشته و حال نبوده‌ایم...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 0:4  توسط روح اله صفری  | 

گفتگو در عرشه-۱۵

من هم در لابه‌لای سخنانش چند کلمه‌ای از استرالیا پرسیدم که دیدم پسرک با هزار زور و ضرب  می‌خواهد مرا متوجه کند که استرالیا نه!! austria . ولی نمی‌داند که «مشکل آنجا نیست که من راه حل را نمی‌دانم، مشکل آنجاست که من اصلاً صورت مسأله را نمی‌فهمم» و اصلاً نمی‌دانم استریا کجا هست تا بالاخره دوستمان به دادمان رسید و گفت که austria همان اتریش خودمان، منتهی به زبان لاتین است و در کشورهای غربی کسی این کشور را اتریش صدا نمی‌زند و صد البته با استراليايي هم كه شما فهميده ايد متفاوت است!!.

اطلاعات فوق‌العاده زیاد این جوان اتریشی درباره  ریز مسائل «جنگ عراق علیه ایران، سانسور، شورای نگهبان، نهادهای انتصابی و انتخابی، خامنه‌ای، خاتمی، هاشمی و احمدی‌نژاد و...،  دیوانه‌کننده بود. به نحوی که او حتی درباره چرخه‌ رهبری شورای نگهبان و خبرگان نیز بحث می‌کرد و از ضعف‌ها و چالش‌های آن می‌گفت . خداییش خجالت می‌کشیدم و واهمه این را داشتم که نکند چند کلمه‌ای از کشور خودشان از من بپرسد که فکر کنم البته از همان اطلاعات بیشمار من از نام کشورش از همان شروع صحبتمان، پی به اطلاعات بی‌شمار و چشم‌گیرمن  دراین زمینه برده  بود!! نیک اتریشي مخالف حمله نظامی آمریکا به ایران بود و معتقد بود که آمریکایی‌ها چنین اشتباهی را مرتکب نمی‌شوند. او همچنین توضیحات مختصری درباره وضعیت آموزش عالی اتریش و دانشگاه‌های وین مطرح و اینکه از ترم جاری دیگر تحصیل در دانشگاه‌های اتریش به مانند گذشته رایگان نخواهد بود و مبلغ مختصری در هر ترم (البته از نظر ایشان مختصر بود) حدود چهارصد یورو، هر دانشجو می‌بایست پرداخت کند. چرا که ظاهراً در سال‌های اخیر طول مدت زمان تحصیل دانشجویان بسیار زیاد شده و بسیاری از دانشجویان مهاجر نیز برای آنکه بتوانند از ویزای تحصیل خود جهت اقامت بیشتر در اتریش استفاده کنند، مدت زمان تحصیل خود را طولانی‌ تر کرده تا چند سالی بیشتر بتوانند در آنجا بمانند.

پس از آنکه صحبت‌هایمان تمام شد (اما نیک همچنان خواستار ادامه صحبت‌ها بود و اگر مستقیم به او نمی‌گفتم که ما قصد رفتن داریم و خسته شده‌ایم، او همچنان ادامه داد) به طرف دوربین عکاسی‌ام رفتم تا چند عکسی هم از داخل کشتی داشته باشم. اما انگار ترس و هراس برخورد بد پلیس یونانی همچنان اذیتم می‌کرد و از هر قسمتی که می‌خواستم عکس بگیرم  واهمه داشتم که یکی از مسئولان کشتی تذکر داده و مانع عکس گرفتنم شود. البته اینها همه تصوراتی بیش نبود و چنین صحنه‌ای هم اصلاً بوجود نیامد اما پیش خودم فکر می‌کردم که این خارجی‌های بدبخت که به ایران می‌آیند چه ضجری و چه فشاری را تحمل می‌کنند چرا که هر لحظه ممکن است یک نفر، که الزاماً هم مأمور دولتی هم ممکن است نباشد!!، به او تذکر دهد که نبایست از این نقطه و محل عکس بگیرد!!چرا که خلاف قانونی!! شرعی!! عرفی!! و هزار کوفت و زهرمار دیگر است و واقعاً در همین زمان بود که پی بردم یک برخورد چکشی و ترس‌آور با توریستی که هیچ از قوانین و مقررات و آداب و رسوم و فرهنگ کشوری و ملتی نمی‌داند، می‌تواند بر روی نگرش او نسبت به ‌آن فرهنگ و کشور  چه تأثیراتي داشته باشد.

کم‌کم دیگر ساعت به دوازده شب نزدیک می‌شد و همه از گشت زدن در کشتی خسته شده بودند و هر کسی در گوشه‌ای به کاری مشغول بود. به غیر از گروه ما و گروه آن جوان اتریشی که به صورت جمعی و گروهی سفر می‌کردیم، چندین گروه و دسته دیگر که عمدتاً  جوان بودند، نیز در کشتی بودند و یکی از نکات جالب تمامی آنها، مطالعه کتاب و مجله توسط آنان بود به طوری که اکثراً در فرصت‌هایی به مسخره‌بازی و شوخی و بازی‌های مختلف مشغول و پس از آن نیز هر کدام در کناری ، کتاب‌های خود را در دست داشته و به مطالعه مشغول بودند. البته ما هم بيكار ننشسته بوديم.  با دو تا چشم که داشتیم وچهار تای دیگر نیز که از ایران به یدک آورده بودیم، مطالعه آنان و صد البته اطراف و اکناف کشتی را نظاره گر بوديم!!

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 0:54  توسط روح اله صفری  |